X
تبلیغات
محمد مرادی نصاری

سڵاو و رێز هاوریان!
کۆمه‌ڵه‌ شیعرێک له «سه‌یدعه‌لی میرئه‌فزه‌لی» شاعیری هاوچه‌رخی ئێران له وه‌رگێرانی من به کوردی خوارین له ژێرناوی "یه‌ێ نه‌‌فه‌ر هه‌میشه زام، یه‌ێ نه‌فه‌ر هه‌میشه تیخ" له لایه‌ن ئه‌نستیتو شه‌فه‌ق له به‌غدا بڵاو کرایه‌وه.
دۆستانی به‌رێز بۆ دانلود ئه‌م به‌رهه‌مه له‌ سه‌ر ناونیشانه‌ ئه‌نتێرنێتیه‌ی خواره‌وه‌ کرته‌ بکه‌ن! هیوای سه‌رکه‌وتن!


سلام و ارادت دوستان!
گزیده شعر «سیدعلی میرافضلی» شاعر معاصر با ترجمه‌ی کُردی من با عنوان «یه‌ێ نه‌‌فه‌ر هه‌میشه زام، یه‌ێ نه‌فه‌ر هه‌میشه تیخ» (یک نفر همیشه زخم، یک نفر همیشه تیغ) توسط انستیتو بین المللی «شفق» منتشر شد.

دوستان عزیز می توانند فایل PDF این مجموعه را از لینک زیر دانلود بفرمایند!

برای دانلود  اینجا  کلیک نمایید!





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393  توسط محمد مرادی نصاری  | 


«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود»
كتاب مقدس

 

ترجمه ( Translation) یکی از عناصر ارزشمند و تاثیرگذار در رشد و توسعه‌ی جوامع است، درباره‌ی فواید آن بی شمار می توان نوشت از آگاهی یافتن از دستاوردهای علمی و فنی تا تبادل اطلاعات فرهنگی و ادبی تا مبادلات تجاری و... نخستینِ ترجمه ها متعلق به چندهزار سال پیش است. برای مثال در مصر نوشته ای را به دو زبان در منطقه الفاتین ( Elephantine ) یافته اند که متعلق به مصرباستان است و نشان دهنده‌ی قدمت ترجمه. اما شروع رسمی ترجمه به 240 قبل از میلاد باز می گردد که شخصی به نام لیویوس آندریکوس متن ادیسه هومر را به لاتین برگردانده است.
در زمان گذشته و حال تعاریف و دسته بندی های مختلفی برای ترجمه صورت گرفته است برای نمونه:
ويني و داربلنت
(
Viney & Darbelent ) ترجمه را به دو نوع مستقیم و غیر مسقیم تقسیم بندی نموده اند. این دو نوع خود شامل زیر مجموعه های مختلفی نیز می شوند.
فرمالیست ها ترجمه‌ی شعر به زبانی دیگر را امری ناممکن می دانستند، به قول تینانوف: «در شعر نظام معنا شناسیک واژگان همان نظام آشنای زبان معیار نیست» فرمالیست ها معتقد بودند در ترجمه شعر همواره معنایی (معناهایی) خاص از میان مجموعه معنای ممکن واژه از دست می رود. یاکوبسن معتقد بود در برگردان شعر، تاویل مترجم از واژه ترجمه می شود و نه خود واژه. همچنین پاره ای از واژگان شعر و مقوله های شعری را نمی توان به زبانی دیگر ترجمه کرد. برای مثال تاثیری که شعر "زمستان" اخوان ثالث بر مخاطب ایرانی دارد هرگز همسان تاثیر ترجمه آن به زبان فرانسه بر خواننده‌ی فرانسوی نیست!
بعبارتی برابر و معادل دقیق معناشناسیک در ترجمه یافتنی نیست. همانطور که واژگان مترادف در یک زبان دارای معنای واحدی نیستند واژگان هم‌ارز در زبان های متفاوت نیز معانی یکسانی ندارند. هر واژه در هر ساختار و بافت زبانی خویش معانی ضمنی و متعددی را یادآور می شود که شماری از آنها در ترجمه از بین می رود. در شعر زبان به کار آفرینش معانی چندگونه می آید و انتقال تمامی این معانی از راه ترجمه به زبانی تازه ممکن نیست.
یاکوبسن می گوید: «شعر بنابر تعریف خود ترجمه ناپذیر است، تنها می توان جایگردانی آفریننده ای انجام داد» به اعتقاد یاکوبسن موانعی زبان شناسیک و معناشناسیک در این راه وجود دارد که امر ترجمه را ناممکن می کند! پس بعبارتی در ترجمه‌ی هر شعر، «شعر جدید» یا «متن دوم» خود رخداد زبانی تازه ای است که صرفاً رابطه ای بینامتنی با شعر یا اثر قبلی دارد و بنابر همان قواعدی که در مورد «متن اصلی» (یعنی شعر در زبان نخست) به کار می رفت تا روشن شود زیباست یا نه، این شعر تازه هم می تواند زیبا باشد یا نباشد!
یاکوبسن در مقاله‌ی معروف «جنبه های زبانشناسیک ترجمه» به سال 1955 میلادی سه گونه ترجمه را مطرح می سازد

1- ترجمه ی درون زبانی ( Intralingual )، یعنی بازگویی نشانه های زبانشناسیک به نشانه های زبانشناسیکی دیگر در قالب یک زبان. مثل ترجمه «مم و زین» احمد خانی توسط ماموستا هژار از کوردی کرمانجی به سورانی یا ترجمه‌ی یک کتاب فارسی در قرن 7 یا 8 هجری به فارسی امروزی. یاکوسن آن را اینگونه بیان می کند:

An Interpretation of verbal signs by means of the signs another verbal system.
(نوعی تفسير نشانه‌هاي كلامي با نشانه‌هاي كلامي ديگر در همان سیستم)


2- ترجمه بینازبانی ( Interlingual )، چیزی که امروز به عنوان ترجمه می شناسیم و برگردان اثری از زبانی به زبان دیگر.


3- ترجمه بینانشانه ای یا برگردان غیرکلامی ( Intersemiotic )، (گونه های استحاله و تغییر شکل) بعبارتی تاویل نشانه های زبانشناسیک به نشانه های نظام های دیگر نشانه شناسی. همچون ساختن فیلمی از اثری ادبی یا کشیدن تصاویر بر اساس داستان های کتب مقدس یا...

فارغ از مطالب یاد شده و به طور عمومی و بنابر طبقه بندی بسیاری از  کتب می توان ترجمه را بر سه قسم زیر تعریف نمود:

- ترجمه لغت به لغت

- ترجمه دستوری یا ساختاری

- ترجمه آزاد


1) ترجمه لغت به لغت ( word for word Translation ) یا تحت الفظی ( Literal ) که بد ترین نوع ترجمه است و به قول  آبراهام کولی (شاعر انگلیسی قرن 17 میلادی): «ترجمه لغت به لغت مثل این است که دیوانه ای حرف های دیوانه ای دیگر را نقل کند»

2) ترجمه دستوری ( Structure Translation ) که بیشتر در حوزه غیر شعری و علمی به کار می آید و در آن هدف انتقال پیام است.

3) ترجمه آزاد ( Free Translation ) بهترین و کاربردی ترین نوع ترجمه در متون ادبی.

به خاطر دارم سال گذشته در جشنواره شعر و داستان جوان کشور در استان سنندج در یکی از کارگاه های جنبی آن که به ترجمه اختصاص داشت شرکت داشتم، در آن جلسه به دعوت مترجم و استاد ارجمند دکتر بهروز سپیدنامه من نیز چند شعر از حفظ از شیرکو بی‌کس خواندم و ترجمه فارسی اش را هم برای دوستان خواندم. در آن جلسه یکی از حضار سوالی را مطرح نمود که متن سوال را که خطاب به یکی از اساتید بود در خاطرم نمانده اما جواب را خوب به خاطر دارم، آن استاد عزیز که خود از مترجمان توانای زبان عربی ست در جواب آن شخص گفتند که چیزی به اسم ترجمه آزاد وجود ندارد! و اگر چنین چیزی باشد آن اقتباس است! (شایان ذکر است در تقسیم بندی وینی و داربلت اقتباس یکی از زیر مجموعه های ترجمه غیرمسقیم است) این گفته را برای یکی از دوستان فرهیخته که در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل نموده نقل کردم و ایشان با آوردن چند مثال از شاعران انگلیسی خلاف حرف های آن بزرگوار را برای من ثابت نمود.
در پایان می توان گفت نظریات پیرامون ترجمه ادبی پیوسته در حال پویایی و نو شدن است و هم اکنون نیز چگونگی ترجمه شعر از مباحث مهم ادبیات به شمار می رود. 

 

محمد مرادی نصاری
فروردین 93



منابع:

ساختار و تاویل متن – بابک احمدی –نشر مرکز
www.courses.logos.it
www.etrnslation.ir


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393  توسط محمد مرادی نصاری  | 




ئاگرکوشنه‌وه‌یل
(1)


«ئولخاڕیو» نه ته‌نیا له خه‌ۊ زانستن و پێش‌بینی شاره‌زا بۊ،به‌ڵکه وه ئێ کاره‌یشه شانازی کرد. جارێ ک دڵێ ‌قرچیا وه‌ت: «سوو واران وارێ» ئه‌ێلا و ئه‌ولا نێاشت و واران بێ‌شک واری. جارێ پشت که‌پووڵ خوه‌ێ خوران و وه‌ت: «رووژ سێ‌شه‌مه له قورعه‌کیشان به‌خت ئه‌زموونی(2)، قورعه‌ێ شماره‌ێ 57 براوه(3) بوو»

له ئه‌و رووژه شماره‌ی 57 له ناو سندووق درات و براوه بۊ. له به‌هبه‌هـ و چه‌هچه‌هـ ره‌فیقه‌یلێ هه‌میشه فره کێف کرد. به‌شێ له ره‌فیقه‌یلێ هێمان دیاری‌ترین پێش‌بینی ئه‌ۊ ها وه هۊریان ک بێ‌‌که‌م و زیاێ ئه‌ڵکه‌فت(4). وه‌ل یه‌کا له نواێ دانشگا رێ کردن ک له ناکاو ماشینه‌یل ئاگر کوشنه‌وه وه قیژقاژ ره‌د بۊن و بێ‌ده‌نگی شه‌وه‌کی شکانن. ئولخاڕیو بزه خه‌نگێ کرد و وه‌ت: «پیم دیاره ماڵه‌ێ م ئاگر گرتگه»

ره‌فیقه‌یلێ وه نیشانه‌ێ ستایش تماشاێ کردن و هیچ نه‌وه‌تن. زۊزی تاکسیێ گرتن و وه‌ شووفر وه‌تن ک له شوون ماشینه‌یل ئاگرکوشنه‌وه بچووگ. له خێاوان «ری‌‌بیرا» ک ره‌د بۊن، وه‌ت: «شک نه‌ێرم ماڵێ منه ئاگر گرتگه» ره‌فیقه‌یلێ حساوی کێف کردن. ماشینه‌یل ئاگرکوشنه‌وه له ری‌‌بیرا ره‌د بۊن و ره‌سین وه ئه‌و خێاوانه ک ئولخاڕیو له تێ ژیا. دڵه‌ڕه‌په‌و کێف دووسه‌یلێ وه ئه‌وج ره‌سی. ماشینه‌یله له نواێ ماڵ ئولخاڕیو وسان ک داشت له ناو ئاگر سزیا. ئاگرکوشنه‌‌وه‌یل زۊزی ده‌س وه کار بۊن و بێ‌هه‌ڵه‌په‌له کار خوه‌یان شرووع کردن. جار جار بڵووزه‌ێ له ده‌روه‌چ ته‌به‌قه‌ی دوهم درات.  

ئولخاڕیو وه حوزم(5) و شانازی فره‌ێ له تاکسی هاته‌و خوار و گریه‌ێ که‌رواته‌گێ رێک و پێکه‌و کرد و چۊ قاره‌مان راست کردارێ، چه‌وه‌ڕێ ئه‌ژنه‌فتن ده‌س خوه‌ش و ئافه‌ره‌م وه‌تن دووسه‌یلێ وسا...



Mario Benedttiنۊسه‌ر: ماریو بندتی 
و: محه‌مه‌د مورادی نساری

پی نوشت:

1-ئاگرکوشنه‌‌وه‌یل: آتش نشان ها
2-به‌خت ئه‌زموونی: بخت آزمایی
3-براوه: برنده
4-ئه‌ڵکه‌فت: اتفاق افتاد
5-حوزم: وقار





اشاره: این برگردان پیش تر در سایت فرهنگی-هنری بلوط منتشر شده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


۱

زڵفت بکه‌ره‌و، ک رووژمان یه‌ێلا بوو
 
ده‌م وا بکه تا که‌نۊ عه‌سه‌ڵ پێدا بوو
  
له زرک چه‌وه‌یل تنه ئاساره ئڵاێ
 
له ژێر کراس تنه خوه‌ر ئاوا بوو
 


۲

زڵفت بکه‌ره‌و... هوونکه تافه‌ێ ئاوت
 
خوه‌شحاڵ ک مه‌س بکه‌م له کۊزه‌ێ چاوت
 
ئه‌زره‌ت وه دڵم زوانمان بێ‌ده‌نگ نه‌و
 
یه‌ێ رووژ وه کوردیه‌و بنۊسم ناوت
 


۳

شڕ که‌ن له‌ وه‌رم... داوڵ میرکانه‌یلم

چوو هشک ره‌قێ نانه له جی رانه‌یلم
 
ئه‌زره‌ت‌ وه دڵم خودا خوه‌زه‌و لانه بکه‌ێ

یه‌ێ جار مه‌لۊچگێ له گیفانه‌یلم


اشاره: این رباعیات پیش تر در سایت فرهنگی هنری بلوط منتشر شده اند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


هه‌م زافران، هه‌م زیره

چم ڕا ماڵ داپیره

 

که‌وش و شه‌‌ڵواڵه‌م قووزه

ئمروو عه‌‌ید نه‌ورووزه

 

چۊ گوڵ باخی ره‌نگینم

ماسی سفره‌‌ی هه‌فت سینم

 

خۆشحاڵم و خۆشحاڵم

گه‌وراتر له ئه‌و ساڵم...  

 

داپیرم ده‌ر وا که‌یدن

وه پیریمانه‌و تیه‌یدن

 

وه تاتی تاتی تاتی

ئۊشێ ڕووڵه خوه‌ش هاتی

 

داپیر  م  ئه‌زیره

منێگه ڕۊن هیزه


اشاره: این شعر پیشتر در سایت فرهنگی-ادبی ژیار کورد منتشر شده است.


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 

 

نگاهی به مجموعۀ رباعیات «نواختن ویولون با ارّه» اثر محمد مرادی نصاری

«مهدی احمدی خواه»
 

نوشتن در مورد شاعران جوان کاری بسیار ظریف و دشوار است، چرا که تلخی گاه­گدار نقد ممکن است شیرینی و شور و شوق را در وجود این عزیزان کمرنگ کند و آن­ها را نسبت به ادامۀ کار سرد و بی ­میل. و از سویی هم ننوشتن در مورد این شاعران عذری بدتر است؛ زیرا ننوشتن و یادآوری نکردن لغزش ­های این راه، شاعران جوان را به  ناکجا می ­کشاند و ما بارها و بارها این مصیبت را دیده و تجربه کرده­ایم. چه بسیار جوانانی بودند که زمانی با انرزی و ذوق بی­ مثال و آن ِ شاعرانه پا در عرصۀ شعر گذاشتند امّا به دلیل همین سکوت­های نابجا یا از راه باز مانده­اند و خانه­نشین شدند یا چنان به بی ­راهه رفتند و در توهم شاعری غرق شدند که امروزه اهالی شعر عطایشان را به ادعایشان بخشیده است و از خود و هنرشان کاملاً مأیوس گشته.

   حال که نگارنده دست به قلم برده و این گفتار را به رشته در می ­آورم امید آن است که چند سطری در مورد زیبایی­ها و نکات برجستۀ مجموعه رباعیات «نواختن ویولون با ارّه» اثر شاعر جوان و دوست داشتنی آقای محمد مرادی نصاری بنگارم. و جاهایی را که هم نیاز به بیش کاری این شاعر جوان دارد یادآور شوم. اینک مجموعۀ «نواختن ویولون با ارّه» را که  بهار امسال (1392)  توسط انتشارات نصیرا چاپ و راهی عرصۀ بی­کران شعر فارسی شده، از زوایایی مورد بررسی قرار می ­دهیم که ضمن آرزوی شور و شعری پویا و ماندگار برای سُراینده­اش به موارد زیر می ­پردازیم:

الف) برجستگی ­ها و هنرآفرینی­ ها

1- نگاه شاعر به جهان پیرامون خود یک نگاه عمیق، جزیی­نگر، تصویرساز و زنده است به گونه­ای که مخاطب اشعارش با شنیدن هر رباعی پر از هیجانی شور انگیز می­شود و دریچه­ای بر روی نگاهش باز می­ شود (اگرچه آمیزه ­ای از یأس باشد)

چشم تو عجب قصۀ تو در تویی    

 

آیینه در آیینه شده هر سویی

آن­گونه که از مستی موهایت، باد

 

افتاده به هذیان و پریشان­ گویی

شاید در نگاه اول بین بیت اوّل و دوم ارتباطی عمیق دیده نشود امّا وقتی که خوب نگاه می کنیم می­بینیم که باد، مست و جادوی چشمان تو در توی یار شده است که به هذیان و پریشان­گویی دست زده است.

در روی زمین مگر زمستان را هم

 

از گرگ کسی عمیق­ تر می ­فهمد؟

زمستان و سرمای آن با معیّت گرسنگی آنقدر گرگ را در خود گرفتار کرده است که او را به میان آدمیان می­ کشاند؛ آدم­هایی که به جان گرگ تشنه ­اند. آری هیچ کس زمستان را از گرگ عمیق ­تر درک نمی­کند.

من بی ­تو زمین را به زمان می ­کوبم

 

مشتی محکم بر این جهان می ­کوبم

همچون اسبی که حس کند زلزله را

 

می­غُرم و سر به آسمان می­ کوبم

نبود معشوق برای شاعر ویران­گرتر از زلزله است، آنقدر ویرانگر که شیهۀ اعتراض آمیز اسب را تبدیل به غُرّشی شیر وار می­کند.

کو جنگل و قصه­ های دیو و پری ­ات؟

 

آن چشمۀ بی­قرار نیلوفری ­­ات؟

بر تو چه گذشته اینچنین خاموشی

 

مانشت! منم عقاب خاکستری ­ات

چه زیباست وقتی که می­بینیم شاعری جوان با این همه اعتماد به نفس خود را عقاب تیزبین و مقتدری می­ بیند که می ­خواهد مانشت را از خواب بیدار کند تا بیش از این خاموشی و خواب و بی ­خیالی هستی اش را بر باد ندهد و او را به یاد گذشتۀ زیبای پر از شور و اقتدارش می ­اندازد.

چون کوه همیشه خسته و پا برجاست

 

در چشمانش حکایتی از دریاست

این ماهی سرخ رودهای موجی

 

امروز اسیر حوض آسایشگاه ست

   از بیت اول اگر بگذریم بیت دوم چه زیباست! جانبازی که به خاطر موج گرفتگی حاصل از انفجار که یک روز ماهی سرخ رود های پرموج بود امروز اسیر تخت آسایشگاه و بیمارستان شده است. و صفت موج برای رود، موج حاصل از انفجار را نیز به ذهن متبادر می کند.

ای مرگ بگو چه بر سرت آوردند؟

 

آن بار که دیدمت جوان تر بودی

یا...

یک دسته کلید... –تا ابد تنهایی-

 

هی خانه به خانه می رود تنهایی

این قفل چه اختراع غمگینی بود

 

از قفل شروع می شود تنهایی

و در چنین بیانی ست که مخاطب به زیبایی، تنهایی را احساس می کند.

2- ناتمام گذاشتن مصاریع و حذف افعال که از خصیصه های شعر امروزست. باعث شده که مخاطب (چه بخواهد و چه نخواهد) در پایان بندی مصراع و کشف و شهود آن سهیم باشد و این یعنی شعر با مخاطب تمام می شود نه شاعر.

آخر چه قدر فراق ماهی ها را...؟

 

ما از چه کسی سراغ ماهی ها را...؟
 

این رود فراموشی سختی دارد 

 

انگار زیاد داغ ماهی ها را... 

3- زبان اشعار آنقدر روان و امروزی ست (البته بجز مواردی که بعد آورده می شود) که شعر را از هر گونه تعقید لفظی و گرفتگی معنایی دور می کند

از آن همه آسمان خراشی هایم

 

تنها، تنها پر عقابی بر جا...



 

 

امروز، زغال کوچکی بر قلیان

 

دیروز برای خود بلوطی بودم 

یا...

در فکر کدام لانه ی خرگوش است؟

 

این گرگ که چنگ می زند بر مانشت 

و الی..

ب)  و چند یاد آوری

1- موارد دستوری:

کاری نکنی که من زمانی در خود...  
 

 

آنگونه که تا ابد بمانی در خود [بمانم در خود]

گاهی عوضی شکل اجل می گیرم     
 

 

تنهایی مرگ را بغل می گیرم [در بغل]

دیدی که چقدر اتفاق افتاده ؟   
          

 

وقتی قلبی به اشتیاق افتاده [وقتی که]

چون قله ی مه گرفته ی تنهایی   
     

 

گوشم پر زوزه ی شغالان شده است [پر از زوزۀ ...] 

دنیا من را شبیه آیینه شکست        
   

 

بر من همه ی روزنه هایش را بست [مرا]

دائم همه جا حرف جنونم پیچید [در همه جا...] 

 

 

2- یاس و نا امیدی تمام مجموعه را از عنوان تا پایان در بر گرفته است و این بس ناخوشایند و ناگوار است آن هم برای یک شاعر جوان 22 ساله.

بر  قله ی مانشت پلنگی تنها        
    

 

دارد همه شب به مرگ می اندیشد

درهای جهان به روی من بسته شده     

 

بر زندگی ام «سه قطره خون» افتاده

در این همه قبرهای چندین طبقه      
   

 

خوشبختی من تو در کدامین گوری؟

فریاد مرا مرگ فقط می شنود            
 

 

چون مورچه ای که در حباب افتاده

3- صفت ها و قید های بدون کارکرد هنری و زبانی:

با من شوخی نکن که هر شب دارم         

 

یک عالمه آدم روانی در خود   
                                               

قید "هر شب" نباشد بهتر است تا روانی بودن به زمانی خاصی مقید نباشد. 
 

انگار که جاری شده رود از همه جا            

 

سر تاسر باورش کبود از همه جا

[از همه جا یعنی چه؟]

من مثل هزار پای غمگینی که              

 

آنقدر همیشه پا به پا کردم تا...

تمام واژه های مصراع دوم قیدند و قید «همیشه یا آنقدر» یکی شان حشو است.

لبریز غم شکسته بالان شده است      
 

 

این سینه که خالی از غزالان شده است

[شکسته بالان یعنی چه؟]

یک رادیو کهنه ی جیبی هستم             

 

اخبار زمان جنگ مجنونم کرد

اخبار جنگ بدون قید زمان باز هم بار معنایی زمان جنگ را با خود دارد

4- مفاهیم:

بر سنگ نوشته ها یکی  جاویدان        

 

تندیس یکی در وسط یک میدان

برجای خود نشانده هر کس را مرگ     

 

آنگونه که شاهان قجر بر قلیان

1- تکرار « یک» بیشتر جنبه وزنی دارد. 2- اتفاقا مرگ همه را در یک جا می نشاند . این لیاقت انسانها است. که آنها را سر جایشان می نشاند (پس مرگ نمی تواند فاعل باشد)

گاهی عوضی شکل مرگ می گیرم      
    

 

تنهایی مرگ را بغل می گیرم

در گوشه ای از حیاط  تیمارستان    
        

 

عمریست که ترشی عسل می گیرم

   انسان های تیمارستانی هم دارند زندگی می کنند. این نوع نگاه که آنها در بیهودگی به سر می برند درست نیست.

مرگ آمده اندوه مرا له  کرده            
   

 

با گرز گران کوه مرا له کرده

مانند گراز وحشی تنهایی             
       

 

گندم زار روح مرا له کرده 

     در مصراع اول اندوه له شده نشانه شادی ست .درمصراع دوم کوه «غم» له شده باز هم  فال نیکی ست. اما در بیت دوم گندم زار روح له شده،یعنی اندوه. (عدم ارتباط معنایی). دوم اینکه تشبیه کردن مرگ به گراز وحشی شایسته نیست.

    در پایان باید گفت که محمد مرادی نصاری شاعرست و آن آن ِ شاعرانه در وجود او موج می زند که این خود نشانه ای امیدوار کننده­ای برای آینده درخشان اوست. و آنچه در این گفتار آمد، یادآوری­هایی است که امیدست به درخشش هر چه بیش­تر شعر این عزیز در عرصۀ هنر آفرینی بیانجامد. و آرزومندم که وجودش از فراموشی و توهم­زدگی که این روزها گریبان­گیر بسیاری از دوستان (که زمانی شاعر بودند) شده است پاک و رسته باد!  

لینک این مطلب در سایت فرهنگی و هنری بلوط  اینجا


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


کودک و زبان


یادداشتی به مناسبت روزجهانی کودک
محمد مرادی نصاری

امروز ۸ اکتبر (۱۶مهر) روز جهانی کودک است. راستش نمی دانم چگونه حرفم را شروع کنم و آیا لازم است که یک مقاله ی مرتب بنویسم با رعایت اصول علمی اش یا نه صرفا به نوشتن چند خط با حال و هوایی دوستانه اکتفا کنم. چند وقت پیش یکی از دوستانم که کارشناسی ادبیات فارسی دارند و شاعری بسیار تواناست -هم در حوزه شعر فارسی و هم شعر کُردی- نقل می کرد که در پارک با بچه اش بازی می کرده و دیالوگ آنها به زبان کُردی بوده ایشان گفت که ناگهان یکی از آشناهای دور که تقریبا سواد درست حسابی هم ندارد و اگر هم داشته باشد آن سواد بیشتر کاغذی ست، برگشته است و به ایشان گفته است چرا با بچه فارسی صحبت نمی کنی؟ تا در آینده لهجه نداشته باشد!!! -البته به قول خیلی از دوستان، فارسی ای که ایشان و دیگران منظورشان است به هیچ عنوان آن فارسی فصیح و زیبای دری نیست که صرفاً فارسی دسته و پا شکسته ای ست با نحو کُردی. ایشان گفت در جواب گفته ام که بلد نیستم! و طرف هم نگاه سرشار ترحمی به من انداخته و دیگر هیچ نگفته. متاسفانه برخی افراد کم اطلاع که از ضعف هویتی و خودکم بینی رنج می برند خیال می کنند مثلا نداشتن لهجه باعث کلاس است یا اینکه لهجه ی فارسی تهرانی که یکی از لهجه های زبان ارجمند و کهن فارسی ست نسبت به سایر لهجه ها برتری خاصی دارد!! این ماجرا بهانه ای شد برای نگارش این سطرها و اینکه چرا برخی والدین کودکانشان را از این حق اُمی -مادری- محروم می کنند؟
این حرف صرفاً از دریچه ی احساسات ناسیونالیستی نیست چرا که اگر بود من خودم به زبان فارسی شعر نمی نوشتم. بر اساس بسیاری از تحقیقات علمی کودکانی که به دو زبان صحبت می کنند قدرت تجزیه و تحلیل و یادگیری بسیار بیشتری نسبت به همسالان تک زبانه خود دارند. (برای نمونه نتایج مطالعاتی که در سال ۲۰۰۹ توسط گروهی از دانشمندان عصب زبانشناسی مدرسه عالی بین المللی مطالعات پیشرفته در تریسته ایتالیا به سرپرستی «ژاک ملر» انجام و نتایج آن در مجله ساینس منتشر شد نشان داد که مغز کودکان دو زبانه فعالتر از کودکان عادی بوده و در نتیجه پدیده دوزبانه بودن یک امتیاز شناختی برای این کودکان محسوب می شود)  
چند روز پیش کتابی از نوآم چامسکی زبان شناس شهیر خواندم که گفته بودند در دو مقطع سنی یکی در هفت -هشت سالگی  و یکی هم در نزدیکی سن بلوغ یادگیری زبان دچار توقف و تغییرات زیادی می شود، ایشان ادامه داده بودند علت این تغییرات هرچه باشد از آن پس یادگیری زبان دوم بسیار سخت می شود البته ناممکن نمی شود و خود فرد هم بسیار اثر گذار است اما از این سن به بعد یادگاری زبان دوم به نوعی بر مبنای گسترش زبان اول است.
حال اگر بخواهیم از دریچه ی انسانی و فرهنگی نیز به این مقوله نگاه کنیم می بینیم که حفظ یک زبان چقدر دارای اهمیت است و این اهمیت بر اهل اندیشه پوشیده نیست که ذکر تک تک موارد آن شاید از حوصله ی این نوشته خارج باشد.

کلام آخر اینکه بیایم در کنار زبان رسمی کشورمان که کودکان خود از طریق تلویزیون، مجلات و مهم تر از همه در مدارس به فراگیری آن خواهند پرداخت، در سنین پایین تر -که نقشی اساسی در دستگاه زبان دارد- با آنها به زبان مادری صحبت کنیم و آنها را از این حق طبیعی و الهی محروم نکنیم. چرا که زبان، خود زندگی ست.

اشاره: این مطلب پیش تر در سایت فرهنگی-هنری بلوط منتشر شده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


«ترانه هایی از مانشت»


یادداشتی از شاعر و پژوهشگر ارجمند جناب دکتر علیرضا خانی
بر مجموعه شعر «نواختن ویولون با اَره»


           چندی پیش آقای آیت نامداری از شاعران نجیب ایوانی را دیدم که خبر از چاپ رباعیات شاعر جوان دیگری از این شهر آقای محمد مرادی نصاری می داد و چند دقیقه نگذشت که خود آقای مرادی به جمع ما پیوست و من هم چاپ مجموعه ی شعرش را به او تبریک گفتم و از او سراغ مجموعه اش را گرفتم که گفت چند روز آینده برای نمایشگاه کتاب آماده می شود و بعد از مدتی جناب مرادی عزیز لطف کردند چند جلد از این مجموعه خوب و قابل تامل را در اختیار بنده گذاشتند. مجموعه شعر «نواختن ویولون با اره» که با تعداد ۵۴ رباعی از طرف انتشارات نصیرا با کیفیت خوب چاپ در تیراژ ۱۱۰۰ نسخه عرضه شده است از شاعر جوان و با ذوق و پرکار جناب آقای محمد مرادی نصاری است که چندیست در وادی رباعی سرایی گام نهاده است. آقای محمد مرادی نصاری اشعار زیبایی به زبان کُردی در گویش کلهری نیز سروده اند که امیدواریم در آینده اشعار کُردی ایشان نیز به چاپ برسد. با این مقدمه ی اندک به سراغ مجموعه شعر «نواختن ویولون با اره» می رویم و در کوچه های کوتاه این ابیات تاملی می کنیم.

        آنچه در ابتدا از رباعی به ذهن خطور می کند استدلال است و می دانیم رباعی شعری ست که بر اساس استدلال، و استدلال فلسفی شاعرانه بنیان نهاده شده است. لحظه ای کوتاه بر اساس استدلال می توان شعری سرود که بیان فلسفی در آن خودنمایی کند البته جناب محمد مرادی نصاری نیز این ویژگی را در رباعی هایش چه آگاهانه و چه ناآگاهانه بکار برده است. خاصیت رباعی نیز همین است و البته ناخودآگاه انسان در رباعی به درکی فلسفی نائل خواهد شد.

نازل شده مثل سوره ای سرگردان (ص ۳۲)

سخت است که هر ثانیه در شک باشی (ص ۱۳)

ای مرگ بگو چه بر سرت آوردند؟  (ص ۱۵)

این رود فراموشی سختی دارد (ص ۱۷) 

جسمم متولد همین نزدیکی ست/ روحم دو هزار سال قبل از میلاد  (ص ۲۰)

من روح شکست ناپذیری کهنه  (ص ۴۱)

اشکی که به دریای عدم می ریزد  (ص ۵۳)

        ابیات و مصرع های دیگر در این دفتر هستند که ظاهراً استدلال فلسفی با نگاه شاعرانه و تخیلی را بهمراه دارند از این مهم که بگذریم از ویژگی های دفتر نواختن ویولون با اره استفاده از زبان گفتار است که خاص شعر امروز نیز هست.

دیدی که چقدر اتفاق افتاده؟  (ص ۴۴)

کاری نکنی  (ص ۱۵)

با من شوخی نکن  (ص ۱۵)

آن بار که دیدمت جوان تر بودی  (ص ۱۶)

عمریست که خواب کوچه را می بیند (ص ۴۷)

در حنجره ها چه های و هویی افتاد (ص ۶۰)

دائم نگران بره آهوهایم  (ص ۶۳)

         محمد مرادی نصاری در نواختن ویولون با اره از شعر نو الهام گرفته است و این می تواند از ویزگی های مهم و خوب این رباعی سرا باشد و از مهم ترین ویژگی های شعر نو تاکید بر ابهام است. همانگونه که در شعر قدیم تاکید بر ایهام اهمیت داشت در شعر نو تاکید بر ابهام و استفاده از این ویژگی شعر نو در سرودن رباعی می تواند زبان را از حالت کلیشه اش خارج سازد و این از محاسن مجموعه است. زبان گفتاری و معاصر در این رباعیات با تزریق ابهام و استدلال فلسفی و نگاه شاعرانه و تخیل همراه است هرچند به اوج خود نرسیده است اما همین مقدار را نیز باید تحسین کرد.

         دو فضای سیاسی-اجتماعی و عاطفی ذهن شاعر نواختن ویولون با اره را محصور کرده است بسامد واژگان سیاسی-اجتماعی در مجموعه زیاد است. واژگانی چون: سخت، شک، مترسک،خطر، تبر، زمستان، داغ، اضطراب، حنجره ی زخمی ،بغض، فریاد، سقوط، تگرگ، ،شب، مرگ، چنگ، سکوت، اسیر، سه قطره خون،کبود، بی تاب و... می توانند فضای ذهنی شاعر نواختن ویولون با اره را ترسیم کنند. شاعر درگیر این واژها و ترکیبات، شاعری درد آشناست.

آنسان که پرنده از خطر می فهمد
یا اینکه درخت از تبر می فهمد   
در روی زمین مگر زمستان را هم
از گرگ کسی عمیق تر می فهمد؟ (ص ۱۴)


آخر چه قدر فراق ماهی ها را...؟   
ما از چه کسی سراغ  ماهی ها را...؟      
این رود فراموشی سختی دارد   
انگار زیاد داغ ماهی ها را...  (ص۱۷)

من بغض شکسته ی چناری در باد
خاموشی ناگزیر صد ها فریاد  (ص ۲۰)

             حس نوستالژیک و مولفه های بومی نیز در شعر محمد مرادی نصاری دلبستگی او را به محل زندگیش نشان می دهد آنجا که از «مانشت» سمبل ایستادگی و غرور این سرزمین و یا زمانی که از «هوره» این یادگار نخستین بشری و از بلوط و سرسختی آن حرف می زند:

گاهی به سقوط برگ می اندیشد  
یکریز به این تگرگ می اندیشد  
بر قله ی «مانشت» پلنگی تنها    
دارد همه شب به مرگ می اندیشد  (ص ۲۱)


مرگ آمده سنگ می زند بر «مانشت»  
با یک دل تنگ می زند بر «مانشت»   
در فکر کدام لانه ی خرگوش است؟
این گرگ که چنگ می زند بر «مانشت»  ( ص۲۲)


نازل شده مثل سوره ای سرگردان
بر سینه ی سرخ کوره ای سرگردان
دلتنگ تر از همیشه می آید باز
از دور صدای «هوره»ای سرگردان (ص۳۲)


دیروز برای خود بلوطی بودم  (ص ۲۳)

کو جنگل و قصه های دیو و پری ات؟
آن چشمه ی بی قرار نیلوفری ات؟
بر تو چه گذشته این چنین خاموشی
«مانشت» منم عقاب خاکستری ات  (ص۳۱)


البته کاستی هایی هم در این دفتر وجود دارد که آنرا برای مجال دیگری می گذاریم.
 
          به هرحال و روی اولین مجموعه رباعی محمد مرادی نصاری مجموعه ای قابل قبول و قابل تامل است و خواندن آنرا به دوستان و جوانان توصیه میکنم.امیدوارم آقای مرادی نصاری فضاهای دیگر شعری خصوصاً شعر و ادبیات کُردی را نیز تجربه نماید و با استعداد و ذوقی که در ایشان می بینم انشاالله در آینده از این شاعر جوان مجموعه های دیگر را خواهیم دید.


لینک این مطلب در سایت بلوط اینجا

لینک این مطلب در روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه 30 مهر 92 اینجا


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


سلام دوستان. روز یکشنبه 27 مرداد ماه آیین اختتامیه یازدهمین جشنواره شعر و داستان جوان کشور «سوره» با حضور بسیاری از
نویسندگان و شاعران معاصر و همینطور جوان در استان کردستان برگزار شد، خوشبختانه شعری کُردی از من بعنوان برگزیده بخش ویژه ی «شعر و ادبیات کُردی» این دوره از جشنواره انتخاب شد.

البته مهم تر از این حرف ها و این جوایز نه چندان ارزشمند که به هیچ عنوان نمایانگر همه ی ادبیات کُردی و شاعران جوان نیست، بهترین اتفاق این دو سه روز دیدار دوستانم در سنندج بود.
کسانی که هر کدام به طریقی شعر را زندگی می کردیم.
ممنون بابت رویاها و خاطرات مشترک.

اسامی برگزیدگان بخش های مختلف جشنواره در اینجا


دوست ارجمند و شاعرم سیاوش پورافشار لطف فرموده و خوانشی بر مجموعه رباعی «نواختن ویولون با اره» داشته است در اینجا


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 




دو رباعی از مجموعه رباعی «نواختن ویولون با اره» :


1

در زندگی ام امید را بر هم زد

موهای بلند بید را بر هم زد

در برف حیاطمان قدم می زد جنگ

این منظره ی سفید را بر هم زد



2

افتاده کنار چند تا پیراهن  

تنهایی زنگ خورده ای از آهن 

عمریست که خواب کوچه را می بیند

در انباری دوچرخه ی کهنه ی من


پ.ن:
خرید
اینترنتی کتاب از طریق فروشگاه کتاب کندو  اینجا
مراکز پخش کتاب در تهران و شهرستان ها هم در ادامه مطلب قرار دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


گفتگوی خبرگزاری کوردپرس با من به بهانه انتشار «نواختن ویولون با اره»

نشانی این گفتگو در اینجا

نواختن ویولون با اره واکنش اندوه شاعر است/ شعر

کردی در ایلام آینده خوبی دارد

 


ایلام- اشاره: محمد مرادی نصاری یکی از شاعران موفق و خوش قریحه ایلام و شهرستان ایوان است که چند سالیست بصورت جدی به سرودن شعر کلاسیک و البته سپید مشغول است.وی با اینکه در قالبهای گوناگون طبع آزمایی کرده است اما در سالهای اخیر تمرکزش بر روی رباعی بیشتر از دیگر قالبها بوده است. مرادی به آینده روشن شعر کردی در ایلام نیز امیدوار است.

محمد مرادی نصاری یکی از اعضای اصلی انجمن شعر شهرستان ایوان و انجمن ادبی حوزه هنری ایلام است که به قول خودش در طی این سالها از توانایی و تجربه برخی شاعران این انجمنها و خصوصاً جلیل صفربیگی رباعی سرای سرآمد ایلام و کشور بهره جسته است.
وی در رباعی هایش به موضوعات گوناگون اجتماعی و خصوصا طبیعت پیرامون گرایش و توجه خاصی داشته است که جای پای پاکی و زلالی طبیعت را در جای جای رباعی هایش می توان دید.
وی اخیراً مجموعه ای از رباعی هایش را به نام « نواختن ویولون با اره » را به چاپ رسانده است.
گفتگویی که با این شاعر در پی می آید به بهانه چاپ این مجموعه رباعی صورت گرفته است.

*در ابتدا بفرمایید چطور شد قالب رباعی را برای بیان اندیشه های شعری تان خصوصاً در مجموعه نواختن ویولون با اره برگزیدید، سابقه آشنایی شما با این قالب به چه زمانی بر می گردد؟ 

- هر شاعری عموما در قالب های مختلفی طبع آزمایی میکند ولی دست آخر می بیند در یک قالب خوبتر می تواند حرفش را بزند یا به عبارتی احساس نزدیکی بیشتری با آن می کند، به این ترتیب این قالب است که شاعر خودش را انتخاب میکند . آشنایی من هم با رباعی از طریق مطالعه آثار خیام و ابوسعید ابوالخیر و مولوی و دیگر شاعران کلاسیک بود و در رباعی امروز با جلیل صفربیگی از شاعران خوب معاصر این قالب را پیش بردم.

* از آنجایکه رباعی یک قالب کهن در شعر فارسی است به نظر شما قابلیت این قالب برای نوسرایی و امروزی سرودن تا چه اندازه است و آیا رباعی قابلیت پذیرش همه ظرفیتهای ذهنی و اندیشه های امروزی را دارد؟

- خوب، موج تازه ای که در رباعی ایجاد شده خود بیانگر این است که این قالب ظرفیت های زیادی دارد و می تواند در ادبیات امروز به خوبی نفس بکشد، هرچند سمت و سوی ادبیات به سمت شعر آزاد بیشتر است.

* در مجموعه « نواختن ویولون با اره» به نظر خودتان تا چه اندازه توانسته اید خلاقیت فردی داشته باشید،منظورم وجه تمایز رباعی های شما در این مجموعه با دیگر رباعی سرایان و اندیشه های مورد نظرتان است؟

- من همه ی سعی ام این بوده که خودم باشم و رباعی هایم با آثار شاعران دیگر وجه تمایز داشته باشد، اما تاثیر پذیری هم گاه اجتناب ناپذیر است و می تواند مفید هم باشد،البته به شرطی که به تقلید منجر نشود. در مجموعه نواختن ویولون با اره سعی ام بیشتر این بوده که محیط کوهستان و اطرافم در شعرم نمود داشته باشد و بیشتر از آنکه به دنبال تکنیک باشم در شعر، به دنبال این بودم که حرفم را بزنم.

* نظر به اینکه ایلام از دهه های گذشته یکی از قطبهای مهم شعر کشورمان بوده، جایگاه امروز ایلام در شعر ایران در چه سطحی است و شاخصه های شعری شاعران ایلام به نظرتان کدامند؟

- ایلام همواره جایگاه خوبی در شعر کشور داشته و دارد و اصلی ترین ویژگی این ادبیات هم دور بودن از هیاهوهای خیلی از محافل ادبی تهران و شهرهای بزرگ تر است و هنوز هم مسیر خودش را با صلابت طی می کند.

* از سالهای گذشته تاکنون شاهد چاپ مجموعه های شعری زیادی در قالب رباعی و ظهور شاعران رباعی سرا بوده ایم ، به نظرتان چرا قالب رباعی این سالها اقبال بیشتری در جامعه شعری و نزد شاعران پیدا کرده است؟

- خب قالب رباعی به دلیل وزن منعطفش و ویژگی های دیگری از جمله کوتاهی و قابلیت حفظ شدن و پیامک شدن و موضوعات دیگر،در سال های اخیر زیاد مورد توجه بوده، البته گاه این توجه زیاد به تولید کتاب های بی کیفیت در این حوزه هم منجر شده اما رباعی سرایان خوبی هم از دل آن بیرون آمده اند.

* با توجه به اینکه شما در کنار شعر فارسی و رباعی فارسی ، شعر کردی و رباعی کردی نیز سروده اید وضعیت شعر کردی و رباعی کردی در ایلام و اینده آنرا چگونه ارزیابی می کنید؟

- قطعا شعر و ادبیات کوردی روند مثبت و روبه رشدی را در استان ایلام پیش رو دارد و انشالله هرچه بیشتر شاهد به ثمر نشستنش در آینده باشیم.

*از نقطه نظر خودتان، شاخصه های مجموعه « نواختن ویولون با اره» و احیاناً وجوه تمایز آن با دیگر مجموعه های رباعی را در چه میدانید؟ به عبارت دیگر بگویید که در این مجموعه دنبال چه نوع مفاهیم و مضمونها و دل سروده هایی بوده اید که در اینجا نمود بیشتری داشته اند؟

- همانطوریکه در ابتدای این بحث گفتم، من سعی کردم در این مجموعه از رباعی هایی که صرفا به آوردن یک اصطلاح آمیانه یا ضرب المثلی یا یک بازی زبانی در بیت آخر اکتفا می کنند پرهیز کنم سعی ام این بوده زبان رباعی ها تا آنجایی که ممکن است منسجم و یکدست بوده و به سطحی نگری نرسد. نمود طبیعت و کوهستان و زندگی در این مناطق در خیلی از رباعی های این مجموعه قابل مشاهده است.

* یکی از موارد قابل توجه در« نواختن ویولون با اره» انتخاب اسم این مجموعه است، لطفاً بگوید دلیل انتخاب این اسم چه بوده و نام آن چه اشتراکاتی با رباعی ها و مفاهیم آنها دارد؟

ج: اسم مجموعه از مصرعی از یک رباعی قدیمی از خودم انتخاب شده و بیانگر نوعی اندوه، ناهماهنگی ، تضاد و در کل واکنش نوعی اندوههای شاعرانه است که شاید با این اندوه مستتر در رباعی ها همخوانی داشته باشد.

گفتگو : حشمت اله کرمی نژاد


مراکز پخش کتاب


دوستان عزیزی که مایل به تهیه مجموعه مذکور هستند به گفته ی ناشر کتاب در مراکز زیر موجود است
. برای آگاهی از مراکز فروش کتاب در شهرستان ها می توان تماس گرفت و در تهران از مراکز زیر قابل تهیه است:

پخش ققنوس

نشانی: میدان انقلاب-مقابل سینما بهمن-خیابان اردیبهشت-جنب بازارچه کتاب-بن بست مبین پلاک233

تلفن: 66408640 و 66460099

کتاب فروشی خانه شاعران ایران

نشانی: خیابان انقلاب-روبروی دانشگاه تهران-پاساژفروزنده –طبقه منفی یک –واحد 212

تلفن: 66970131
 

کتاب فروشی نیک

نشانی: میدان انقلاب-خیابان انقلاب-پاساژ فروزنده- کتاب فروشی نیک

تلفن:66480871

دفتر انتشارات نصیرا

نشانی: میدان انقلاب- ابتدای جمالزاده جنوبی-کوچه دانشور-پلاک 9 واحد 5

تلفن: 66914125


برچسب‌ها: رباعی, خبرگزاری کردپرس, نواختن ویولن با اره
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


دیروز دوشنبه 6 خرداد ماه جلسه ی رونمایی و نقد و بررسی مجموعه رباعی «نواختن ویولون با اره» برگزار شد.
در این نشست که با حضور بسیاری از اهالی فرهنگ و ادب استان برگزار شد. جلیل صفربیگی و سامان بختیاری به نقد و بررسی این مجموعه پرداختند.
آقای صفربیگی در ابتدا به بیان کلیاتی در خصوص قالب های کوتاه، خاصه رباعی و اقبال خوب آن در بین مخاطبان پرداخت و به نکات مثبت و منفی آن اشاره کرد، ایشان در ادامه مجموعه «نواختن ویولن با اره» را از مجموعه های خوب و قابل قبول در حوزه ی رباعی دانست و چشم انداز مثبتی را برای شاعر این مجموعه متصور شدند.
در ادامه سامان بختیاری به حسن ها و معایت این مجموعه به صورت جزیی تر پرداخت و در خاتمه نیز برخی از دوستان دیگر به اظهار نظر در خصوص مجموعه پرداختند.

انشالله متن کامل جلسه را به زودی در وبلاگ قرار خواهم داد.


خبر
این جلسه در خبرگزاری مهر اینجا

خبر این جلسه در باشگاه خبرنگاران اینجا

خبر این جلسه در پایگاه خبری حوزه هنری اینجا

خبر این جلسه در خبر مرکز ایلام  اینجا

خبر این جلسه در خبرگزاری ایسنا  اینجا


چند عکس از جلسه دیروز در اینجا و در ادامه ی مطلب:


چند عکس دیگر در ادامه ی مطلب



برچسب‌ها: مجموعه رباعی, رونمائی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


هوالمحبوب

جلسه رونمایی و نقد و بررسی مجموعه رباعی «نواختن ویولن با اَره»


منتقدین: 

جلیل صفربیگی    سامان بختیاری


زمان: دوشنبه 6 خرداد ماه
ساعت 5 عصر

مکان: حوزه هنری ایلام

ورود برای عموم آزاد است.
بی صبرانه منتظر حضور دوستان هستم.

و من الله توفیق.


این خبر در پایگاه خبری حوزه هنری
اینجا

این خبر در خبرگزاری کتاب ایران اینجا


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


در هر قرنی بزرگواری بوده ست

                                   یادداشتی به بهانه 28 اردیبهشت روز ملی خیام   
                                                     محمد مرادی نصاری

نوشتن درباره حکیم عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری، به بیانی دیگر نوشتن درباره ی روشنگری و تردید در بنیادگرایی و جزم اندیشی و همینطور نوشتن از ذوقی سرشار و ذهنی بی نظیر است. خیام عالی ترین نمونه از برخورد روشنفکرانه با کوته نظری های دینی، خرافات، جهل و تحمیل عقیده است، سلاح خیام در این کارزار «شک» است، شک در قطعیاتی که جامعه ی غرق در خون و خونریزی اسلامی در آن دوران به آن معتقد بوده و هم اکنون نیز با نگاهی به جنگ ها و خشونت های خاورمیانه می توان ریشه های طایفه ای و مذهبی این خونریزی ها را مشاهده کرد، جنگ هایی که پیش تر در اروپا و نقاط دیگر نیز شاهد آن بوده ایم، جدال ها و خونریزی هایی که علت اصلی اش بر حق دانستن خویش و باطل دانستن عقاید مذاهب دیگر و عدم اعتقاد به تکثر آراء و پلورالیزم دانست. حال تصور کنید این جوامع که خیام هم در آن می زیسته در سده های پیش تر چگونه بوده اند؟ خیام در مقدمه ی جبر و مقابله ی خویش درباره زُهدفروشان عصر خویش اینگونه می گوید: «اگر بنگرند که کسی متوجه طلب حق است و شیوه ی او راستی است و در رد باطل و دروغ و خودنمایی و مکر و حیله ی سالوسان سعی و جهد دارد، او را استهزا و تحقیر می کنند» آری خیام در چنین جامعه و و حال و هوایی زیسته است، هرچند  هنوز هم رگه هایی از همان تفکر برحق دانستن خویش و استهزا و سرکوب نظرات مخالف در جوامع کمتر توسعه یافته به وضوح قابل مشاهده است. خیام از چنین منظری بیان می کند:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آن است و نه این


خیام با نگاهی ژرف به گم گشتگی انسان در هستی و کیهان اشاره می کند، کیهان همه چیز را شامل می شود و به نوعی چیزی در خارج از کیهان نیست و خود کیهان نیز در هیچ ظرفی قرار نمی گیرد و ابتدا و انتهایی برایش متصور نیستیم. پس بعبارتی کیهان ناکجاست و ما در این ناکجا مسافران سرگردانی هستیم که درک درستی از محیط اطراف خود نداریم، بله ما گم شده ایم و نمی دانیم در کجا هستیم. خیام از منظری اینچنینی می گوید:

در دایره ای کآمدن و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

نظمی که بر اجسام، شکل ها و رنگ ها و معناهاست همگی قائم به ذهن ماست و هیچ معنایی خارج از ذهن ما نیست حتی دنیای پیرامون ما دنیایی بی رنگ است و رنگ ها همگی در ذهن ماست چرا که رنگ ها حاصل بازتاب نور از سطح اشیاست بازتاب یک طول موج که تنها در عدد با هم متفاوت است و چشم شبیه یک گیرنده این طول موج ها را دریافت می کند و بعد از فرایندی آنها را به مغر ارسال می کند و مغز آنها به رنگ های مختلف تفسیر می کند. جملات، حروف و... همگی تنها لکه های بی معنی ریخته بر کاغذ هستند این ذهن ماست که به آنها انسجام و معنا می دهد. بعبارتی ما در هیچ غوطه وریم. همانگونه که می توان صدها دلیل برای هدفمند بودن هستی آورد، نقطه ی مقابل نیز صدق می کند، بسیاری خدا را همان واجب الوجود و عامل پیدایش هستی می دانند و  بسیاری دیگر پیدایش جهان و هستی را از عدم و هیچ می دانند. خیام از منظری مشابه به مورد دوم می گوید:

ای بی خبران شکل مجسم هیچ است
وین دایره ی سطح مخیم هیچ است
خوش باش که در دایره ی کون و فساد
وامانده ی آن دمیم و آن دم هیچ است

ما عموماً بر این باوریم که مختار بودن بدین معناست که آنچه دست آخر انجام می دهیم به اختیار خود ماست، اما این تنها یک توهم است. ما هیچ عملی را آزادنه انجام نمی دهیم اعمال تحت تاثیر فرامینی که یا بصورت بیرونی و شفاهی به ما تحمیل می شود یا بصورت امیال درونی که تسلطی بسیار ظریفتر و نامحسوس تر بر ما دارند صورت میگیرند. همانگونه که ما از بدو تولد هیچ اختیاری از خود نداشته ایم و به صورت غریزی نیز به خیلی چیزها واکنش نشان داده ایم کماکان هم اختیاری از خود نداریم چرا که اعمال آزادانه باید نقطه ی شروعی داشته باشند و مثلاً به یاد آوریم در فلان تاریخ من اولین عمل مختارانه ی زندگی ام را انجام داده ام و اکنون این رشته ادامه دارد، اما اگر همان عمل را نیز مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که یا تحت تاثیر عوامل بیرونی بوده یا تحت تاثیر خواسته های درونی که بر ما مسلط شده اند، خواسته های متفاوتی که دائم برای برتری نسبت بهم درگیر هستند و دست آخر خواسته ی پیروز بر ما مسلط می شود. این خواسته ی پیروز می تواند نیک یا شر باشد.
خیام نیز بی شک به این مفاهیم می اندیشده است و از منظری جبرگونه اینگونه بیان می کند:

خوش باش که پخته اند سودای تو دی
فارغ شده اند از تمنای تو دی
قصه چه کنم که بی تقاضای تو دی
دادند قرار کار فردای تو دی  

مرگ، و میل به جاودانگی از اساسی ترین و کهن ترین موضوعاتی بوده اند که ذهن بشر را درگیر خود ساخته است. ما با مرگ نیست و نابود نمی شویم و ذرات تشکیل دهنده ی جسم ما به شکلی دیگرگونه به حیات ادامه می دهند. چرا که اتم های ما نیست و نابود نمی شوند جذب خاک، گیاهان، حیوانات و انسان های دیگر خواهند شد. انسان از گیاهان و حیوانات ارتزاق می کند و حیوانات از گیاهان و گیاهان از خاک و چون همه مردند به خاک بر می گردند و خاک مجدد این چرخه را تغذیه می کند. بعبارتی مرگ ادامه ی حیات را تضمین می کند. اما انسان همواره از مرگ هراس داشته است. و می خواهد خود او و نه اتم های بدن او بلکه خود او- پس از مرگ باقی بماند. خیام به زیبایی هر چه تمام تر این چرخه را به تصویر می کشد و رستاخیز را نه در جایی دیگر که در همین جا و در همین چرخه می داند:

می خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد به جان پاک من و تو
در سبزه نشین و می  روشن  میخور
کین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

یا در این رباعیات با مضمونی مشابه:

این مزرعه ی گل که کنشت من و توست
روزی دو سه، دوزخ و بهشت من و توست
آن کوزه که امروز بدو خوردی آب
یک چند دگر قالب خشت من و توست

*
چون ابر به نوروز رخ لاله بشُست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو بر خواهد رُست
*
هر ذره که در خاک زمینی بوده ست
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده ست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخ خوب نازنینی بوده ست
 

بی شک می توان ده ها مثال دیگر نیز در این باره آورد. به طور کل نوشتن درباره ی خیام و رباعیاتش، دانش فراوان او در فلسفه، ریاضیات، نجوم و... شاید خود هزاران صفحه کاغذ طلب کند و در این مجال کوتاه نتوان به شایستگی به آنها پرداخت. این نوشته ی مختصر نیز تنها ادای احترامی به این بزرگمرد بود که در تقویم رسمی کشور امروز-28 اردیبهشت- را به نام او نامگذاری کرده اند، با اینکه حق او تنها با نام گذاری یک روز ادا نخواهد شد. هرچند برای اهل خرد و اندیشه تمام روزها روز خیام است. سعی ام بر این بوده که مثال هایی که در نوشته آورده ام از رباعیات اصیل خیام باشد. در زیر نیز چند رباعی زیبای دیگر را با هم می خوانیم :

هر یک چندی یکی برآید که منم
با نعمت و با سیم و زر آید که منم
چون کارک او نظام گیرد روزی
ناگه اجل از کمین در آید که منم!

*

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده ست
در هر قرنی بزرگواری بوده ست
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بوده ست
*
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زآن پیش که از زمانه تابی بخوریم
کین چرخ ستیزه کار  ناگه روزی
چندان ندهد امان که آبی بخوریم ...


محمد مرادی نصاری. اردیبهشت 1392


منابع و ماخذ :
رباعیات خیام در منابع کهن، سیدعلی میرافضلی، مرکز نشر دانشگاهی
پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است،دنیل کُلاک،ریموند مارتین، نشر هرمس


برچسب‌ها: خیام, مقاله, رباعی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


تنها
درگاه خونین و فرش خونالوده شهادت می دهند
که برهنه پای

بر جاده ای از شمشیر گذشته ایم.

احمد شاملو


دوستان عزیز می توانند در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران مجموعه «نواختن ویلن با اره» را از انتشارات نصیرا (نشر تخصصی شعر و ادبیات) به نشانی زیر تهیه کنند:

سالن ناشران عمومی (شبستان) - راهروی یازده - روبروی انتشارات سروش- غرفه 31 - غرفه انتشارات مهدیار جوان-انتشارات نصیرا


چند رباعی از این مجموعه در صفحه ی ادبی روزنامه اطلاعات اینجا

چند رباعی از این مجموعه در ماهنامه ادبی کندو  اینجا


مشتاق زیارت دوستان هستم.
و من الله توفیق.


برچسب‌ها: نواختن ویولن با اره, نمایشگاه کتاب, محمد مرادی نصاری
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


ای عشق، ای مقلب این قلب منجمد

ای درد، ای محول احوال شعر من...

م.ک.ک


قبل از هرچیز امیدوارم که سال 92 سالی سرشار از لبخند و آرامش برای همه ی دوستانم باشد و به هر چیز خوبی که دوست دارند برسند، آمین.
سال گذشته با همه ی فرازها و فرودهایش برای من سال خوبی بود.
سالی پر از سفر، لبخند، بغض و... از همه مهم تر شعر، که اگر او نبود تحمل نامهربانی های زندگی برایمان دشوار و شاید ناممکن می بود.
خوشبختانه امسال بعد از وقفه ای طولانی قرار است  مجموعه ای از رباعی های من با عنوان «نواختن ویلن با اَره» توسط انتشارات - نصیرا - منتشر شود.
این مجموعه هرچند با حذفیاتی نیز مواجه شد و مجبور شدم چندین رباعی خوب را کنار بگذارم، اما در هر صورت مجوز لازم را گرفت، و انشالله در روزهای آینده منتشر خواهد شد.


طرح جلد کتاب به همراه چند رباعی از آن:



 


1

سخت است که هر ثانیه در شک باشی

در دنیایی بزرگ، کوچک باشی

بعد از عمری درخت بودن حالا 

جا کفشی عده ای مترسک باشی 

 

2 

آنسان که پرنده از خطر می فهمد

یا اینکه درخت از تبر می فهمد  

در روی زمین مگر زمستان را هم

از گرگ کسی عمیق تر می فهمد؟

 

3

کاری نکنی که من زمانی در خود...

آنگونه که تا ابد بمانی در خود

با من شوخی نکن که هر شب دارم

یک عالمه آدم روانی در خود

 

4

از رود پرنده ها روان تر بودی  

از هرچه ستاره بی کران تر بودی

ای مرگ بگو چه بر سرت آوردند؟

آن بار که دیدمت جوان تر بودی


5

بر سنگ نوشته ها یکی جاویدان

تندیس یکی در وسط یک میدان

بر جای خودش نشانده هرکس را،مرگ

آنگونه که شاهان قجر بر قلیان...


/**/
برچسب‌ها: نواختن ویلن با اره, رباعی
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392  توسط محمد مرادی نصاری  | 


جهان جای عجیبی ست

اینجا هرکس شلیک می کند

خودش کشته می شود.

رسول یونان

 

نمی دانم از کجا شروع کنم، خب هرکس دیگری هم جای من باشد همین حس را دارد، نزدیک سه ماه است که این صفحه را به روز نکرده ام، اگر بگویم وقت نداشته ام دروغ است چرا که همیشه وبلاگ را چک می کنم اما همیشه نیروی هست که آدم را بی انگیزه می کند، آدم را بی حوصله می کند و آدم را وادار می کند تا به غار سکوت خویشتن برگردد.
چند وقت است فارغ از هیاهوها و میانمایگی ها روزگارم را بیشتر با خواندن، دیدن و نوشتن می گذرانم. اگر بخواهم بین رمان های تازه ای که خوانده ام یکی را نام ببرم که بیشتر از دیگر رمان ها دوستش داشته ام باید رمان «آخرین انار دنیا» نوشته ی بختیار علی را نام ببرم که ترجمه ی آن توسط نشر افراز منتشر شده است. رمانی مسحور کننده با ظرافت های بسیار عالی که نمایانگر زشتی های جنگ، آوارگی و اندوه انسان هایی ست که هر کدامشان جهانی لبریز از تنهایی ست.
در بخش دیدن هم فیلم های خوبی دیدم. هرچند برخی فیلم ها فقط اسم کارگردان را یدک می کشیدند، و نسبت به فیلم های قدیمی آن کارگردانان پسرفت محسوب می شدند از آن جمله می توان وودی آلن را نام برد. اما فیلم هایی هم بودند که واقعا بی نظیر بودند «جانگوی آزاد شده» کوئینتین تارانتینو بازگشت شکوهمند این کارگردان به سینماست بعد از فیلم متوسط و سفارشی مآب «حرامزاده های لعنتی» این فیلم فوق العاده ست، فیلم دیگر «موتورهای مقدس» ساخته ی لئو کارا کارگردان فرانسوی ست، فیلمی سوررئال و بی نظیر که می توان گفت مرثیه ای ست ظریف بر سینما و انسان سرگشته ی امروز که در موردش می توان ساعت ها حرف زد.
فیلم های خوب دیگری هم بودند مانند «قلمرو طلوع ماه» ساخته ی وس اندرسون و... که بحث در مورد تک تک آنها مجالی طولانی می طلبد.

موتورهای مقدس

 

و یک رباعی :


بر خاطره های من سکوتی دیگر

هر گوشه تنیده عنکبوتی دیگر

آسانسور کهنه ای که دیگر خسته ست

از بالا رفتن و سقوطی دیگر 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1391  توسط محمد مرادی نصاری  | 

مطالب قديمي‌تر